دسته: از بیمارستان


  • از روزهای اینترنی اطفال

    از روزهای اینترنی اطفال

    پس از پایان روزهای پرالتهاب و جنگ‌زده‌ی اسفندماه در اورژانس، نوبت به آخرین دوره‌ی بخش‌های ماژورم یعنی بخش کودکان رسیده بود. از همان اوایل فروردین احساس می‌کردم چندان برای این بخش آماده نیستم. اگرچه شرایط بحران و جنگ هنوز تمام نشده بود، اما دیگر به آن خو گرفته بودیم؛ و انگار به اتفاقی طبیعی در…

  • از این تخت ICU تا آن تخت ICU

    از این تخت ICU تا آن تخت ICU

    اردیبهشت 1405 در هفتمین کشیک بخش اطفال، همان‌طور که شب آرامی را پشت سر می‌گذاشتم، در اورژانس اطفال مشغول چک کردن ساعت و تاریخ کشیک بعدی‌ام بودم که زنگ CPR به صدا درآمد. از جایم بلند شدم و وارد اتاق شدم. یک کودک ده‌ساله بود؛ درست نفس نمی‌کشید، ارتباط برقرار نمی‌کرد، و به تحریک دردناک…

  • از اسفندماه ۱۴۰۴ و شروع جنگ

    از اسفندماه ۱۴۰۴ و شروع جنگ

    اسفندماه سال ۱۴۰۴ ماه متفاوتی برایم بود – شاید هم متفاوت ترین ماه برای همه ما – از اولین روزی که اینترنی‌ام را در تابستان 1404 شروع کردم، می‌دانستم که طبق برنامه‌ای ازپیش‌تعیین‌شده، باید در اسفند ماه، بخش طب اورژانس را بگذرانم. و حالا که از چهار بخش اصلی کارورزی، یعنی بخش‌های داخلی، جراحی و…

  • از روزهای کارورزی بخش زنان

    از روزهای کارورزی بخش زنان

    وارد اتاق شدم. روی اولین صندلی که دیدم نشستم. روبرویم اتندینگ زنان نشسته بود که از چهره‌اش معلوم‌ بود که تازه از خواب بیدار شده و کشان کشان تا اینجا آمده‌ تا آزمون شفایی از قبل تایین نشده ما را بگیرد. پرسید: «خانم ۵۹ ساله‌ای که ۱۰ سال از یائسگی‌اش گذشته‌ است با لکه بینی…

  • چند سکانس از چند کشیک جراحی

    چند سکانس از چند کشیک جراحی

    از روزهای مهر و آبان 1404 . وقتی که اینترن جراحی بیمارستان گنجویان دزفول بودم … سکانس اول آقای ۴۷ ساله‌ای با سل فعال، هپاتیت و درد و تورم شکم مراجعه کرده بود. حوالی ساعت ۷:۳۰ هم برایش مشاوره جراحی گذاشته بودند. بیمار را دیدم، به آنکال معرفی کردم و پس از حدود نیم ساعت،…

  • یک دستاوردِ با ارزش

    یک دستاوردِ با ارزش

    وضعیتم در بخش جراحی طوری شده که هر کسی مرا آن‌جا می‌بیند، می‌گوید: «چقدر می‌خواهی کلاس بگذاری؟ بس نیست؟!» البته منظور از «کلاس گذاشتن»، آن کلاس گذاشتن نیست! منظور همان کلاس درس و آموزش و صحبت درباره‌ی بیماری‌ها و درمان و تشخیص هاست؛ و اگر به خواسته‌ی من باشد، هر آن‌چه به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم…

  • بعد از چندسال‌ در بیمارستان بودن

    بعد از چندسال‌ در بیمارستان بودن

    هر چه به انتهای دوران تحصیلم در پزشکی نزدیک می‌شوم، خیلی از عادت های قدیمی‌ام هم دستخوش تغییراتی می‌شوند. و حالا بعد از گذشت سالها، احساس می‌کنم که چقدر همه چیز تغییر کرده است. این روزها گاهی، حتی وقتی کاری در بیمارستان ندارم، در بیمارستان قدم زدن را ترجیح می‌دهم. «خب حالا کار این بیمار…

  • مکانی به نام بیمارستان

    مکانی به نام بیمارستان

    اطراف ساعت نُه صبح بود و با نیواستاجر های بخش جراحی در اولین کشیک اینترنی جراحی‌ام مشغول دیدن بیمار ها و انجام مشاوره ها شده بودم. از این بخش به اون بخش، و از این سر بیمارستان به اون سر بیمارستان مدام در گردش بودم و پشت سرم، چهار- پنج استاجر ماه اول دفترچه به…

  • آخرین روزهای مرداد ۱۴۰۴

    آخرین روزهای مرداد ۱۴۰۴

    گزارشی از آخرین روزهای مرداد ۱۴۰۴ آن‌قدر بیمار و اتفاق عجیب و غریب در این مدت دیده‌ام که دیگر به این باور رسیده‌ام هیچ چیزِ عجیب و غریبی در دنیا (خصوصاً دنیای پزشکی) غیرممکن نیست. می‌شود از اتفاقات هر کشیکم یک سریال درام ساخت که تعداد اپیزودهایش تا یک عمر ادامه پیدا کند. اینترنی، به‌ویژه…

  • آن روی سکه

    آن روی سکه

    روزهایی که کشیک‌های اول اینترنی‌ام را پشت سر می‌گذاشتم، مدام درگیر این فکر بودم که چطور بین دانش پزشکی و عمل پلی بسازم و چطور دانشم را طوری به کار بگیرم که قابل استفاده باشد و در بالین عملکرد خوبی نشان بدهم. از طرفی در گوشه ذهنم همیشه به خاطر داشتم که دانش و مهارت‌های…