-
بیمارستانِ دوست نداشتنی؛ از یک خاطره

کاش فقط همه در یک زمان به رختخواب میرفتند و میخوابیدند. اما هیچوقت اینطور نیست. فئودور داستایوفسکی ساعت از دو گذشته بود. دیگر آنقدر از زبان همه میشنیدم که: «تو اینجا چه میکنی؟» که خودم هم هر ده دقیقه به ساعتم نگاه میکردم و با خودم تکرار میکردم: «واقعاً من اینجا چه میکنم؟» حتی رویم…
-
اگر تو نبینی، هیچکس نمیبیند

چیزهایی هست که اگر تو نبینی، هیچکس نمیبیند. نادیده میمانَد و میمیرد. میفهمی چه میگویم؟ اگر تو نفهمی که زیباست، هیچکس نمیفهمد. معین دهاز وقتی میروم شرححال بیمارم را بگیرم و میبینم کودک و مادر در آغوش یکدیگر به خواب رفتهاند. نگاه توام با شوق یک مادر، وقتی از پزشک میشنود: بچهات منتقل میشود به…

